برای من و تو
for me and you
دوستی همچو سروی سر سبز چهار نقش همه اراستگی است من چه می دانستم هیبت باد زمستانی هست. من چه می دانستم سبزه پژمرد از بی ابی سیزه یخ می زند از سردی دی من چه می دانستم ،دل هر کس دل نیست قلبها صیقلی از اهن و سنگ قلبها بی خبر از عاطفه اند، سخن از مهر من و جور تو نیست ، سخن از متلاشی شدن دوستی است. و عبث بودن پندار سرور اور مهر .... حمید مصدق که در قلبم خالی است فنجان عشق تو ولی هنوز داغی عشق قبل را که بر سینه ام گذاشتی حس می کنم. باید از این دنیا کوچ کرد و رفت از دنیایی که قربانیش عشق من و تو بود باید رفت ما عشق را به پایی دنیا قربانی کردیم بیا برویم از دیار این مردگان متحرک بیا برویم دیگر جایی توی این دنیای بی رحم برای من نیست برای تو نیست برای عشق نیست تا این دنیا خودمان را نیز قربانی نکرده بیا برویم به سرزمین ماهی های طلایی برویم شنیده ام می شود انجا عاشق بود اری بیا برویم کوچ و رفتن از این دنیا تنها راه بازمانده برای ماست باید رفت تا عشق ماند. به تو و زندگی باتو برای همیشه عهد می بندم که تو را فراموش کنم آری فراموش خواهم کرد تو و روزهای با تو تو و خندهای با تو تو وشانه های آرامش بخش تو که از گریه من سر سبز شد فراموش می کنم که چگونه دل به تو دادم که چگونه در برابر تو خاک شدام و ناچیز آری فراموش می کنم کسی که این چنین مرا عاشق کرد قسم به عشق که فراموشت می کنم بعد از آن شب بعد از آن جمله آه بعد از آن جمله که چه راحت گفتی و رفتی ((خداحافظ)) خداحافظ ای مونس تنهایی خداحافظ ای که رفتی از کنارم همچو باد خداافظ ای آغوش طوفانی خداحافظ خداحافظ ای بوسه های مستی ساز ای خواهش های بی شرم خداحافظ که سراپای وجودم از تو اکنده بود خداحافظ که بدون تو شده ام گریه شده ام خسته شده ام تنها و درمانده شده ام غمگین تر از ناله خداحافظ که بی تو مرده هایم دیگر نمی بینند مرا ،ای عشق رویایی خداحافظ چه راحت گفتی و رفتی و ندیدی عشق را خداحافظ
| Design By : Night Skin |


